دلنوشته ها خدمت صاحب الزمان (عج)

آرام جان
دل آشفتهام درمان ندارد
به جز وصل رخت سامان ندارد
دل مجنون من در انتظارست
به غير از دوريت هجران ندارد
اسير خال و گيسوي تو مست است
به غير از عهد تو، دوران ندارد
دلم در باغ حُزنت گشت خاموش
مگر، جز ياد تو بستان ندارد
بيا و بر دلم آرام جان باش
كه غير از قُرب تو درمان ندارد
محمود معلمي - فارغ التحصيل ادبيات عرب - زابل
----------------------

آشناتر از آني كه تو را بخوانم.
آشناتر از آني كه تو را بخوانم.
نزديكتر از آني كه تو را بيابم.
به هر چيزي مينگرم نشان از تو دارد.
هر روز در پنهانترين نجوايم نام تو بر زبان ميآيد.
در انتظار سبزترين روزهاي حضورت گلدانهاي خالي را پركردهام و قلمههاي نازك نيلوفر و شقايق را نشازدهام، تا با آمدنت قلبم با زيباترين گلها، مقدمت را گرامي دارد.
تو ميآيي و جهان به اميد آمدنت برپاست.
مريم باي - آزاد آزاد شهر - علوم سياسي
----------------------

آفتاب حقيقت
هر چقدر خواستم چيزي بنويسم اما ديدم نه بيان شيوايي دارم و نه قلم رسايي كه در شأن آقا بنويسم، اما براي اين كه بنده هم از قافله عقب نمانم فقط اين را بگويم كه:
آقا من هم دوستتان دارم، اگر من هم لياقت داشته باشم منتظر شما هستم و هر صبح كه ميشود با شما عهد ميبندم... خلاصه روزم را با ياد شما آغاز ميكنم هر وقت طلوع آفتاب را ميبينم دلم سرشار از شور و شوق ميشود و با خود ميگويم آيا آن روز را من خواهم ديد كه آفتاب حقيقت بيايد.
مشترك 579142
----------------------

آفتاب دل
اي خورشيد پنهان در وراي ابرها! اي سرو افروخته در دشتهاي خاموش! اي قامت رعناي عدالت! اي دادرس مظلومان! اي فجر اميد! اي فرياد آزادي! اي پيشواي محرومان! اي حامي مستضعفان و اي انقلابگر پيروز! هر روز كه دستهامان ميرود تا پنجرهها را بگشايد، اميدهامان اين است كه اين بار آفتابي بتابد. آفتابي كه خانههاي دل را نور باران كند. اي عزيزي كه در دلها حاضر و از چشمها پنهاني، ما لالههاي انتظار را در قلبهامان هر روز آبياري ميكنيم و چشم بر راه گذاشتهايم تا تو بيايي و با مژگانِ ديدگانمان، فرش راهت را جارو كنيم و لالههاي سرخمان را به پيشگاه تو بنشانيم.
حسينعلي اكبري آرباطان - تبريز - علوم تربيتي
----------------------

آفتاب هدايت
چشمان منتظر ما، منتظران به خون بارش رفته است و با اين قلب به كينه رفته نميتوان تو را ديد، دستهاي به گناه آلودهمان رو به پنجرههاي نيايش است ولي با اين همه ناصوابي نميتوان تو را نظارهگر شد.
تو را ميطلبيم، اي آرامش روحهاي آزرده، نور تو را در اين ظلمت شب خواهانيم تا روز را درك كنيم. اي آفتاب هدايت هرچه زودتر بر ما بتاب و ما را ياري فرما!
مولا جان! به تو محتاجيم! منتظران، منتظرند. راضيه مسعودي - كارشناس علوم اجتماعي - دانشگاه پيام نور گچساران
----------------------

آقا جون...
تمام جمعهها چشم انتظارم
گل رويت ببينم در كنارم
حديث عشق تو هر صبح جمعه
در آن دَم من ز هجرت بي قرارم
بيا در نُدبه با ما همنوا شو
سرآيد با وجودت انتظارم
بيا اي مرهم زخم دل من
كه از خال رُخت من در خُمارم
بيا اي گوهر تابنده عشق
گدايي تو را من افتخارم
محمود معلمي - فارغ التحصيل دانشگاه زابل - ادبيات عرب
----------------------

آقاجان دستم را بگير
اي نگار دلنشين من! دستان لرزانم بر قامت رعناي تو تكيه دارد و پاهاي استوار تو گام من را براي زندگي نگه ميدارد.
اگر تو نبودي... اگر تو نباشي آهوي رميده دلم يك لحظه هم تاب ندارد. اگر روي از من برگرداني... نه.. من تو را دوست دارم و ميدانم كه تو مهرباني. آري از پدر هم مهربانتري، حتي اگر هر لحظه با خنجر گناهم وجود تو را زخم بزنم تو باز هم براي من گريه ميكني.
آه... از اين همه مهرباني تو و سنگدلي من! آقاجان به خاطر دل سنگم از تو ميخواهم كه رهايم نكني و من را از لطفت محروم نكني. آقاجان دستم را بگير و در اين دوران سخت پناهگاهم باش! زمين شكافته دلم در حسرت تو به اعماق جدايي فرو ميرود. بيا و اين دم آخر چشم و جودم را به ديدن رخسارت منوّر كن.
مشترك 581483 - يزد - علوم قرآن و حديث
----------------------

أين الشموس الطالعه
مجنونتر از ليلي ليليتر از مجنون گشتيم دنبالت در كوه و در هامون
در انتظار تو عمريست ميسوزيم دلهايمان آتش چشمانمان پرخون
يك لحظه ميخنديم يك لحظه ميگرييم محصول عشق توست اين حال ديگرگون
هر روز ميخوانيم قرآن چشمانت فردا جهان سبز است والتين و الزيتون.
شهبازي.
----------------------

اباصالح، دلم سامان ندارد
اباصالح، دلم سامان ندارد
مگر هجران تو پايان ندارد
اباصالح، بيا دردم دوا كن
مرا با ديدنت حاجت روا كن
ابا صالح، تو خوبي، من بدم بد
مرا از در گهت ردم مكن رد
اباصالح، چه خوش زيبنده باشد
كه تو لعل لبت پر خنده باشد
اباصالح، عزيز آل ياسين
بيا در جمع ما آقا تو بنشين
اباصالح، چه خوش فرخنده باشد
كه خورشيد رخت تابنده باشد
فرستنده: مصطفي شهيدي - شهيدباهنر كرمان - دبيري زبان
----------------------

ادركني يا مولا...
چه بگويم از از فراقت كه به دل نمانده طاقت
به كه شكوه ات نمايم ز چه رو كنم شكايت؟
همه عيب ميكنندم كه نشان از تو ندارم
دل من زغصه خون شد به كه گويم اين حكايت؟!
گل و لالههاي صحرا شده آتشين مِهرت
غم داستان عشقت بشنيدهام روايت
چو قدم نميگذاري به دو ديدهام نظر كن
كه نگاه سبز مستت بنمايدم كفايت
به صبا سپردهام دل كه تو يار بهتريني
برساند اين پيامم ز تو آردم رضايت
منيژه امامي مقدم - تربيت بدني - شهيد رجايي
----------------------

اكنون كه اين مطلب را مينويسم غروب جمعه است
نه يك جمعه معمولي، جمعهاي كه شب تولد خانم، حضرت فاطمهزهراعليها السلام است.
جمعههاي انتظار را يكي يكي پشت سر ميگذاريم و بدون اينكه به ديدار يار پيوند بخورد سپري ميكنيم اما...
اما بارها از خود پرسيدهام خيلي از ماها كه دم از انتظار يار و مولايمان ميزنيم، دعاي فرج ميخوانيم، دعاي ندبه ميخوانيم دعاي عهد ميخوانيم و...
آيا تا به حال به معناي واقعي، منتظر ماندهايم. واقعاً منتظر بودهايم.
وقتي منتظر آمدن كسي هستيم چه حسي داريم؟ مضطرب ميشويم، با گذشت هر ثانيه كه ميگذرد كارهايمان را رديف ميكنيم، خانه را مرتب و آب و جارو ميكنيم، آرام و قرار از دلهايمان ميرود ولي واقعاً آيا اين حس انتظار را هر عصر پنجشنبه و صبح جمعه هم داريم؟!
بنت الهدي احمدي - پرستاري - ع.پ گلستان
----------------------

اگر ميدانستم كجايي
به شوق ديدارت پاي در راه مينهادم و دل از دنيا و ظواهر زود گذرش ميكندم و از همه درياها و اقيانوسها و كهكشانها و صحراها ميگذشتم و مسير صعبالعبور انتظار را پاي پياده طي ميكردم تا به كوچههاي سبز وصال برسم. و عطر گلهاي صلوات را همراه با شبنم عشق پاك تقديمت ميكردم.
ز.ع دانشگاه اصفهان، عربي.
----------------------

السلام علي المهدي الذي و عدالله عزوجل - به الامم
چراغ خانه را روشن كنيد، آواز بگذاريد
كسي بايد بيايد، لاي در را باز بگذاريد
بيفشانيد آبي بر حياط و يادتان باشد
كه در بالاي مجلس چهار بالش ناز بگذاريد
الا دلهاي تمرين كرده دور از او پريدن را
از اينجا تا رسيدنگاه او پرواز بگذاريد
بياييد، بيشتر گل ميدهد بيش انتظاران را
اگر دل كندهايد از اين صبوري باز بگذاريد
نگاهش راهزن بسيار دارد من كه ميترسم
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذاريد!
فرستنده: مشترك 031264 - علوم پايه - فردوسي مشهد
----------------------

السلام عليك يا ابا صالح (عج)
توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها
يه ستارهاي كه شايد، نرسه به صبح فردا
يه ستارهاي كه قلبش، لب قله غروبه
با خودش ميگه هميشه، تو اگه بياي چه خوبه
نكنه يه وقت بيايي، كه ستاره مرده باشه
آرزوي ديدنت رو، تو خاكا برده باشه
ميدونم يه روز ميايي، كه نميدونم چه وقته
ولي اينو خوب ميدونم، بي تو بودن خيلي سخته
گل نرگس، گل نرگس، گل من، مسافر من
بخدا اگر بميرم، نميري ز خاطر من
عاليه حسني - اديان و عرفان - سمنان
----------------------

السلام عليك يا بقية اللَّه في ارضه
... مشتاقتر از آنم كه بنشينم و منتظر بمانم؛ منتظر روزي، شايد روزي دور، روزي غريب، شمردن روزهاي نبودنت بي قرارم كرده است، اما اي هميشه جاري، اي حضور هماره، ميخواهم اين بار به دنبال نقشه گمشده مهر تو پرواز كنم؛ اين بار تو را خواهم يافت. ايمان دارم. نميدانم چگونه، كجا و از كدام سو به دستان مهربانت ميرسم ولي اميدوار و شاد، دل به دريا ميسپارم و طوفان هرگز در من اثر نخواهد كرد.
اي دل بشارت ميدهم خوش روزگاري ميرسد
يا درد و غم طي ميشود، يا شهرياري ميرسد
اي منتظر! غمگين مشو، قدر تحمل بيشتر
گردي بپاشد در افق، گويي سواري ميرسد!
مشترك 031264 - مشهد - علوم پايه
----------------------

السلام عليك يا فارس الحجاز
ديرگاهي است كه تو را ميشناسم. از آن زماني كه خود را يافتهام غروبهاي جمعه هميشه برايم دلتنگ كننده و دلگير بوده است، وقتي با نام زيبايت آشنا شدم معناي غربت و كسل بودن غروبها را يافتم. آن زمان لحظات آخريني بود كه منتظران ظهورت دعاي سمات را اشكبار زمزمه ميكردند شايد كه بيايي اما تاكنون كه در پرده غربتي.
مهدي جان! تو حاضري و مارااز وراي ابر غيبت هماره نگهبان و مراقب.
ميدانم اگر لحظهاي لطفت از سرمان برداشته شود آن لحظات طوفانيترين زمانهاست. مولا! تنها تو را ميشناسم و براي درد دل تنها گوش شنواي توست كه پذيراي دل دردمند ماست.
مولاي، غريب! من نيز از تو درد آشناتر در اين روزها هيچ كس را ندارم، روزهاي بي كسي و تنهايي، روزهايي كه ميدانم در قافله عشاقت خيلي عقب ماندهام. آنها بال درآوردهاند و پاي ره ميسپارند و سير و سلوك ميكنند امامن با پاي لنگ و سنگ در راه بادلي ظلمت گرفته، گريان بر جاي ماندهام. قفلي زنجيردار مرا نميگذارد كه ره پيمايم. مولا خود پناهم ده. مولا خود نجاتم ده.
نيره يوسفي چوبيني - آزاد شهركرد
----------------------

امام زمان
ياران مهدي را بايد در ميان سلاح بردوشان و كفن پوشان و جان بركفان و مبارزان و سنگر نشينان و خدمتگذاران به اين انقلاب و تقويت كنندگان سپاه دين و حرمت گذاران به خون و خانواده شهيدان يافت.
نه در ساكنان و بي تفاوتان! و نه در رفاه زدگان و عافيت طلبان.
يا مهدي! «حضور» چون «غيبت» تو، زمان و تاريخ را آكنده است؟!
حاضرترين حاضران ،به گردپاي «حضور غايبانهات»نميرسند.
اي معني حضور در غيبت!
از جواد محدثي - فرستنده مطهره اثني عشري
----------------------

انتظار، زيباترين ترنم روزگار
هر صبح و شام، بلكه لحظه به لحظه، بايد در انتظار مقدم فرخندهاش نشست؛ چرا كه رستن از تمام بديها و دل بستن به تمام خوبيها جز با ظهور مقدس او ممكن نيست انتظار ظهور، آمادگي براي رهيدن از تمام زشتيها و رسيدن به تمام زيبايي هاست. انتظار ظهور، آرزومندي براي تحقق تمام فضيلتها و شرافتها است. انتظار ظهور، چشمداشت رهايي از ظلم و بيداد و تحقق عدل و داد است. انتظار ظهور، تجديد قوا براي تحولي عظيم و انساني است. انتظار ظهور، حركتي پرشتاب به سوي حياتي پاك و نوراني است.
----------------------

انتظاري تلخ
انتظاري تلخ
كه بر در و ديوارهاي كوچه باغهاي رؤيايي عبور تو
غمنامه چهره ميشد
و چشم به تمامي دروازه هايي كه رو به سوي غربت گشوده ميشد
دوخته بود
شبها و روزها
آويزههاي بلورين اشكم را
فراروي خيال تو ميگرفت؟ تا ترا باز يابد
ترا...
نيره دهآبادي - آزاد سبزوار - حسابداري
----------------------

او ميآيد با آواي ...
او ميآيد با آواي أنا المهدي و در جام جانهاي عاشق شراب وصل ميريزد و سرگشتگان وصالش را سرمست مينمايد و فرياد جانسوز «متي ترني و نراك» عاشقانش را براي هميشه پايان ميدهد. او ميآيد از پس ابرهاي تيره ظلمت كه بر ديدگان بشريت نقش بسته است. آن حضور بي پايان از پس غيبت كبري ميآيد تا ديگر كسي حاضر پنهان را غايب ننامد.
بقيهالله ميآيد تا بابالله گشوده شود و همگان وجهالله را به نظاره بنشينند او ميآيد و شقايقهاي شهيد ميرويند و پروانههاي عاشق اين بار بجاي شمع سيدشان بدور خورشيد ساداتشان پرواز را از سر ميگيرند و شمع نيز ققنوس عشق ميشود و علمدار پروانهها ميآيد و پروانهها را به ضريح ياس مهمان ميكند.
آن آيه نور و تطهير ميآيد و به يمن قدومش جهان را منور و مطهر ميكند. وقتي او ميآيد همگان ميفهمند خورشيد نورش را از چه كسي امانت گرفته و گلها عطرشان را از كه يادگاري گرفتهاند و ميفهمند چرا لالهها هميشه داغدارند و نرگسها هميشه چشم انتظار و خواهند فهميد چرا ندبهها جانسوزند و غروب جمعهها دلگير.
مشترك شماره 072502
----------------------

اي پسر زهرا!
سلام بر تو اي آنكه برگ برگ دفتر زمان در انتظار ديدن حضورت و به اميد لحظه ظهورت خستهتر از آهنگ بي صداي شكفتن، غنچه اشك در باغ خزان زده چشمي منتظر ورق ميخورد.
بيا و اشك خستگي را با دستان پر مهرت از گونههاي سرد ثانيهها پاك كن تا از ترنم باران حضورت پنجره مكدر اميد از سنگيني غبار غم شسته شود. اي بهار خفته در انجماد سرد زمان
اي پسر زهراي اطهر، بيا...
فريده فرحبخش، دانشگاه شيراز، دانشكده كشاورزي
----------------------

اي طلوع فجر
باز هم در گوشهاي بر قلبمان خنجر زدند
باز قلب مادري را تا ابد نشتر زدند
باز اشك كودكي با دست حسرت پاك شد
گونههاي مادري با اشك غم نمناك شد
باز هم پرپر شده گلهاي سرخ عاشقي
باز زنداني شده آزادي و آزادگي
باز هم خون و گلوله آتش افروخته
باز هم دستان خالي، خانههاي سوخته
باز تنديس هبل در شكل انسان آمده
باز عصر جاهليت وار دوران آمده
مهديا تا كي ببينم ظلمت و دجاله را
يا كه تكرار سرود شوم نفي لاله را
اكرم محمودي - پرستاري - علوم پزشكي سبزوار
----------------------

اي گل زهرا
تو در طنين نگاهت تو در ابهت كلامت و تو در رويش اقتدارت
به سان فرياد بلند زماني تو سراينده نوري تو ستايشگر هويي
تو همآوازه عشقي تو عصاره انديشه هستي تو قاموس عدالت
تو ديوان ترنم و من اينك كويري و ملول ملول از ملال روزگار
كه هر لحظه گناهي سنگين پشت فلك ميخمد و جهان در انتظار طلوع توست
اي گل زهرا بيا و در آدينه وصلي بر چشم انتظار هستي زيباترين جلوهها را ببار
فرستنده: پاشايي زرنق بهرام
----------------------

اين الطالب بدم المقتول بكربلا
شنيده بودم كه مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) جمعه ميآيد و باز هم شنيده بودم كه مولايم عاشورايي، خواهد آمد. از وقتي تقويم سال 81 را نگاه كردم و ديدم كه عاشوراي دوم اين سال روز جمعه است، در دل، خود را تبشير و انذار ميدادم كه عجله كن! شايد آخرين سالي باشد كه ميتواني خودت را آماده بودن در ركاب مولايت نمايي.
عاشورا از راه رسيد، ندبه را با حاج مهدي منصوري از حسينيه حضرت وليعصر (عجل ا... تعالي فرجه الشريف) زمزمه كردم، تمام فرازهايش را با گوش جان شنيدم و تكرار كردم. به اميد اين كه آخرين صبح بي ظهور است و فرياد «هل من ناصر ينصرني» امام حسينعليه السلام را اينبار مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) پاسخ خواهد گفت و نيازي نيست اصغرعليه السلام خود را بر زمين بيفكند.
غروب يازدهم است و دلم سخت گرفته است. نميدانم چرا من به جاي رقيهعليها السلام احساس غربت ميكنم. دوست داشتم امسال ديگر رقيهعليها السلام به اسارت نرود، دوست داشتم مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) بيايد و عمه كوچك خود را از زير ضربات تازيانه بلند كند و فرياد برآورد: «انا بقية اللَّه» و در پايان:
دلم از پونهها سير است آقا
تمام باغ دلگير است آقا
كسي فانوس گلها را شكسته است
نميآيي مگر؟! دير است آقا!
مشترك 810203 - ع پ اراك
----------------------

بحر طويل
اي جان من قربان تو، كز عشق تو گرديده دله مأيوس و پژمرده كه كس را نيست جز تو مرحمي بر وي گذارد، كه جانا قلب من گشته است چون آهن كه اندر كوره آهنگري هر روز دست روزگاران ضربتي بر وِي نوازد، كه گر بينم تو را چون ابر دل فصل بهاران هي بگريم، هي بگريم، گر شود اتمام آب ديدهام زان چشم ابتر خون بريزد، تو اي مه روي عالم، كز دَم تو اين جهان سرد و خشك و پر ز ظلم و دشمني گردد همي گرم، وز قدوم تو پر از حق ميشود، گر چه اين طفل حقير جاهل بي منتها از جهل، پا اندر ركاب توسن پستي است، اما در دلش داغي ز مهر تو نهان دارد،
بيا و دست ما گير و رها كن دل از اين ظلمت، از اين غربت كه چون ابر تكههاي پر سياهي لكه بر لوح سفيد فطرت اندازد، تو اي محبوب ما! رويت نما! تا كي نشستن چشم در راه تو بستن، تا تو آيي و شود چشمان ما بل جان ما روشن ز نور روي زيبايت. ناصر عمادي - علوم تربيتي دانشگاه اصفهان
----------------------

بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات
قيامت قامت و قامت قيامت
قيامت ميكند اين قدّ و قامت
مؤذّن گرببيند قامتت را
به «قد قامت» بماند تا قيامت
بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات
ناصر عمادي - اصفهان - علوم تربيتي
----------------------

منجي
خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد
درون كلبه قلبم هميشه جاي تو باشد
مرا نسيم نگاهت به باغ آينهها برد
خوشا كبوتر عشقي كه در هواي تو باشد
قنوت سبز نمازم به التماس در آمد
چه ميشود كه مرا خيري از دعاي تو باشد
به گور ميبرد ابليس آرزوي دلش را
اگر كه تكيه دستم به شانههاي تو باشد
در اين ديار، حريمي براي حرمت دل نيست
بيا حريم دلم باش تا سراي تو باشد
خدا كند كه دلم را به هيچ كس نفروشم
خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد
برگرفته از نشريه گل نرگس
مشترك 072593 - گفتار درماني - ع پ فاطميه قم
----------------------

يوسف زمان
من به تو فكر ميكنم هر چند كه در حجم خاكستري ذهنم نميگنجي، من از تو ميگويم اگر چه زبانم را بيرون كشيدهاند و براي تو ميگريم هر چند خشكيدهام.
گاهي فكر ميكنم اگر تو بيايي و مرا با تو تنها بگذارند چه ميكنم؟! چه ميگويم!؟
يقين آن روز تنها گريه خواهم كرد، تمام شعرهايم، ذهنم، انتظارم و تمام وجودم را برايت گريه خواهم كرد.
عزيز من! دل من به اندازه تمام غنچههاي دلتنگ، تنگ است و شبهايم آنقدر تاريك كه جغد و تنها يك جغد هم به شبهاي ما سري نميزند.
اينجا محرم غوغا ميشود. نالههاي در گلو فرصت خروش مييابند. زينب گون ميگريند و داستان غربت انسان را دوره ميكنند. هر كدام در سينه، گودال قتلگاهي دارند و غروب جمعهها كه نيزههاي غفلت را كنار ميزنند چشم زينبيشان هزار بار ميگريد. اينان بين الحرمين عقل و دل را هزار بار پيمودهاند، بر تل عشق رفتهاند و سر بريدن دل را به تماشا نشستهاند. شام چرا، كه تا دامهاي شيطان اسيرانه مويه كردهاند و تازيانه خوردهاند.
اين دلهاي زخمي فراق را كدام صوت داوودي التيام ميبخشد. بوي پيراهن كدام يوسف چشمهاي به هم ماسيدهمان را باز ميكند. از هر غيبت بيرون بيا. اگر نميشود، پيراهنت را به باد صبا بسپار كه يعقوبيان در فراقت نه تنها كور كه پوسيدهاند.
مهدي جان! بيا و انتظار كشندهام را قصاص كن.
مشترك شماره 581581
----------------------

لن تراني...
سرم را به زانوي خود مينشاني
دلم تنگ تنگ است اي بي نشاني
گرفته است بعض گلويم، برايم
كمي اشك، باران، غزل، ميرساني
من امشب دلم را به دستت سپردم
بعيد است احوال من را نداني
در اين قرن سيماني بي مروت
دلم را كدامين طرف ميكشاني
من امشب سياه و سفيدم، ولي تو
بلنداي زيباي رنگين كماني...
از آن چشمهاي پر از توت و لبخند
برايم كمي بيشتر ميتكاني...
چرا بوي گريه گرفته دل من
نباشم ببينم بهارم، خزاني
غريبه برايم چراغي بياور
نميبينمتها... كجا... لن تراني؟
شنيدم كه ميآيي از سمت كعبه
سرم را به زانوي خود مينشاني؟
مشترك 581533 - زابل - كشاورزي
----------------------

جهان، تشنه ظهور
هر آدينه عروج صبر عاشقانت را از نيلوفر ايمان با گويش سكوت و نگاه تحسين بدرقه ميكنم و غروبي را به نظاره مينشينم كه بي ظهورت رنگ غم گرفته است. عاشق بيقرارت هر آدينه پنجره انتظار را، رو به باغ سبز اميد ميگشايد و با ديده تخيل، ذوالفقار عدالتت را بر روي قلههاي رهايي و سرافرازي مينگرد.
اين جا دوستي در لفافه الفاظ دروغين پيچيده ميشود، وفا بيمعني و سادگي، حماقت تلقي ميشود. كي ميآيي تا قلبهاي سنگي و يخين را با نگاه روحاني ات بشكافي و ذوب نمايي. كي به وفا، محبت، عشق و صميميت معنا ميبخشي. كي جامه زيباي عدالت را بر پيكره كريه استبداد و ظلم ميپوشاني. كي عشق را معنايي دوباره ميبخشي.
بيا اي آنكه جهان تشنه ظهور توست.
راضيه كارآمد
----------------------
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0